تبليغاتX
پزشک

پزشک

عذرخواهی

با سلام خدمت همه عزیزان

یه متی بود که تو درسا گم شده بودم

باید منو ببخشید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/10ساعت 16:46  توسط میلاد  | 

خوش خیال کاغذی

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج میکنی؟

عاشقم با من ازدواج می کنی؟

اشک گفت: توچقدر ساده ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما تو مچاله می شوی...

دستمال کاغذی دلش شکست

گوشه ای کنار جعبه نشست

گریه کردُ گریه کردُ گریه کرد

آخرش دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرکُ زشت مثل این و آن نشد

رفت اگر چه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود دانه های اشک کاشت

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 16:42  توسط میلاد  | 

اهورامزدا

به من قدرتی بده !

ای! اهورامزدا !

به اندازه ی خورجین ها و تپه ها !

به اندازه ی سنگها و کُنارها !

تا همچنان پشت به این تیرک چوبی فرسوده

ساکت بنشینمُ نگذارم ،خنده، مشتم را از زیر چانه ام بلغزاند !

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 16:26  توسط میلاد  | 

مگس

پا می چرخانم

رو به این منظر ناگزیر!

بر این شب غم انگیز هزار سایه...

و چون مگس سیری

می ترسم از اشباحُ

در سکوت

اسکلتِ کهنه ی این قاطر هزار ساله را دید می زنم

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 16:15  توسط میلاد  | 

   Chat.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 11:17  توسط میلاد  | 

موج جدید کلاه برداری های تلفن همراه با استفاده از Missed Calls

شیوه این کلاهبرداری های جدید به این ترتیب است که طعمه ها اسیر شماره هایی می شوند که به قصد فریب دادن آنها گرفته شده و سپس قطع می شوند. کنجکاوی افراد برای پی بردن به اینکه Missed Call مربوط به چه کسی است، باعث می شود تا کلاه برداری از آنان ممکن شود .
اکنون سوال این است که این حقه چگونه است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 11:12  توسط میلاد  | 

فردا

 

شاید اگر میدانستی فقط همین حالا وقت داری و نه فردا


شاید اگر می ماندی و قرارمان می شد همین حالا و نه فردا


شاید اگر شنیدن قصه های غریبیم  را نمی گذاشتی برای فردا


دیگر هیچ وقت نمی گفتم خداحافظ همین حالا

hamin-hala.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/03ساعت 0:30  توسط میلاد  | 

عاشق

امشب تمام عاشقان را دست به سر کن

یک امشبی با من بمان با  من سحر کن

بشکن تمام کاسه ها و کوزه ها زا کجکن کلاه دستی بزن مطرب خبر کن

گل های شمعدانی..

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 17:19  توسط میلاد  | 

بازی

ما تماشا چیانی هستیم

که پشت درهای بسته مانده ایم

دیر آمدیم

خیلی دیر...

پس بناچار حدس می زنیم

شرط می بندیم

شک می کنیم...

و آن سو تر

در صحنه

بازی به گونه ایی دیگر در جریان هست!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/23ساعت 20:17  توسط میلاد  | 

دلِ خوش

جا مانده است چیزی جایی

که هیچ گاه دیگر

هیچ چیز

جایش را پر نخواهد کرد...

نه موهای سیاهُ

نه دندان های سفید! 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/23ساعت 20:9  توسط میلاد  |