عذرخواهی
یه متی بود که تو درسا گم شده بودم
باید منو ببخشید
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم با من ازدواج می کنی؟
اشک گفت: توچقدر ساده ای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما تو مچاله می شوی...
دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه نشست
گریه کردُ گریه کردُ گریه کرد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرکُ زشت مثل این و آن نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانه های اشک کاشت
به من قدرتی بده !
ای! اهورامزدا !
به اندازه ی خورجین ها و تپه ها !
به اندازه ی سنگها و کُنارها !
تا همچنان پشت به این تیرک چوبی فرسوده
ساکت بنشینمُ نگذارم ،خنده، مشتم را از زیر چانه ام بلغزاند !
رو به این منظر ناگزیر!
بر این شب غم انگیز هزار سایه...
و چون مگس سیری
می ترسم از اشباحُ
در سکوت
اسکلتِ کهنه ی این قاطر هزار ساله را دید می زنم
شیوه این کلاهبرداری های جدید به این ترتیب است که طعمه ها اسیر شماره هایی می شوند که به قصد فریب دادن آنها گرفته شده و سپس قطع می شوند. کنجکاوی افراد برای پی بردن به اینکه Missed Call مربوط به چه کسی است، باعث می شود تا کلاه برداری از آنان ممکن شود .
اکنون سوال این است که این حقه چگونه است؟
یک امشبی با من بمان با من سحر کن
بشکن تمام کاسه ها و کوزه ها زا کجکن کلاه دستی بزن مطرب خبر کن
گل های شمعدانی..
که پشت درهای بسته مانده ایم
دیر آمدیم
خیلی دیر...
پس بناچار حدس می زنیم
شرط می بندیم
شک می کنیم...
و آن سو تر
در صحنه
بازی به گونه ایی دیگر در جریان هست!
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد...
نه موهای سیاهُ
نه دندان های سفید!